دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجاه و سوم :
زنگ کلاس به صدا درآمد و دخترها به ستایش خسته نباشید گفتند. ستایش با لبخند جواب همه را داد و وسایلش را از روی میز جمع کرد تا از کلاس خارج شود و راه دفتر مدرسه را در پیش بگیرد. دخترها توی سالن در دستههای چندتایی جمع شده بودند و هرکسی چیزی میگفت.
- شانس رو میبینی؟ حالا اگه ما بودیم!
- چه شانسی بابا؟ دختر احمقیه!
ستایش توجه نمیکرد و از کنار همگی گذشت تا به پلهها برسد؛ اما ناگه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
کیمیا
0وااای خدا لعنتت کنه میعاد عجب گاوی هستی
۳ ماه پیشبنفش علی
0وای پشمام اسید ریخت رو صورتش خدا لعنتش کنه اعصابم خراب شد واقعا خیلی بده ،صورت این دختر بدبخت سوخت با نادونی تمام باباش ام بدبخت کرد پولا ام نوش جون آقا میعاد 🤦 ♀️آخه چجوری به این *** اعتماد کردی
۵ ماه پیشNiva
0بمیرم براش ، خیلی دلم سوخت ولی تاوان خیانت به پدرشو باید یه جایی میداد
۵ ماه پیشasall
1وااااای تینا تیناااااا نیابد از نقطه امنت خارج میشدیییی میعاد به داداش رحم نداشت چه برسه به توی غریبه ولی در هر صورت حقش نبوددددد میعاد واقعا بویی از انسانیت نبرده
۹ ماه پیشRoghayyeh
1میعاد عوضی گور به گور شده کثافت کوفتت بشه پولاش تینا بالا ننه ان اولسون😪😭😭
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥲💔
۱ سال پیشSetareh
0وای خداااا تینااااا😱😭 میعاد هیچ بویی از انسانیت نبرده💔
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خیلی احمقه میعاد..😔
۱ سال پیشنیلوفر سامانی
0بنده خدا تینا💔🥲💔 خاک تو سرت میعاد
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مجددا خاک تو سرت میعاد🥺
۱ سال پیشهدی
0پناه برخدا🥺
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۱ سال پیشفاطمه ❤️
1میعاد کلا آدم نمیشه😑 خاک تو سرش کنن
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمونهی یه شخص احمقه
۲ سال پیشmoon
0😬😦
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚
۲ سال پیشZahra
0ای وای میعاد نامرد😱🤯
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
میعادِ خییییییییلی نامرد
۲ سال پیشسهیل
0آخههه❤️ 🔥💔 این میعاد ترسو چه دیوی شده برا خودش
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
در هر صورت عوضیه🙁
۲ سال پیشر
0وای تینای بیچاره میعاد صورتش رو سوزوند؟فک کنم کاره میعاد باشه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره همین اتفاق افتاد💔
۲ سال پیشFafa
0سلام آزاده جون خوش قلمم... انقد ناراحت شدم نمیدونم چی باید بنویسم واقعا جامعه همینه متاسفانه و نباید ب کسی اعتماد کرد و چقدر سخته مادر بودن
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام جانم💚متاسفانه جامعه خیلی بد شده💔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
چیپسی
0تینا به نظرم تا الان اگه این رفتارا رو داشت بخاطر رفتار خانواده اش بود. تینا خانواده درستی نداشت و بهش توجهی از طرف ددر و مادر نمیشد. معمولا بچه های اینجور خانواده ها دست به مار های غلطی میزنن و میگن بالا تر از سیاهی رنگی نیس. به نظرم تینا گناهی نداشت خیلی دلم براش گرفت 😓😞